ختنه
١١/١١/٩١ روز سختی بود برای ما و آقا باراد آخه بردیمش دکتر برای ختنه کردن. ساعت ٤ از دکتر اخویراد که دوستم حمیده جون معرفی کرده بود وقت گرفتیم که پسملمونو ختنه کنیم.(البته ناگفته نماند که کلی تحقیقات کردم و از کلی آدم ÷رس و جو کردم تا این دکترو انتخاب کردیم)خلاصه ساعت 4/15 با کلی تو ترافیک موندنو حرص و جوش دیر رسیدن بلاخره خودمونو به مطب رسوندیم .مامانجون بدری هم برای اینکه من تنهایی غصه نخورم و اذیت نشیم زودتر از ما رسیده بود مطب و از آدمهای اونجا پرس و جو کرده بود و خیالمون از بابت خوب بودن دکتر راحت شد.بعد از 10 دقیقه نشستن منشی دکتر اومد و آقا باراد که تازه خواب بیدار شده بودو هنوز منگ خواب بودو تو اتاق دکتر برد و بعد از چن...
نویسنده :
شبنم
18:13


