بارادباراد، تا این لحظه: 13 سال و 10 ماه و 22 روز سن داره

پسمل قشنگ من و بابایی

مهمونی بازی

آقا کوچولو هفته پیش کلی مهمونی بازی کردی و هرروز هفته گذشته خونه یکی بودیم.(آخه آقاجون از بیمارستان مرخص شده بود و ٢ .٣ روز اول خونه دایی احمد بود) شنبه خونه دایی احمد بودیم.١شنبه خونه خاله میترا(خونه خاله و دایی اولین باری بود که میرفتی)از ٣ شنبه هم رفتیم خونه مامانی من و محمدرضا هم اومده بود اونجا و کلی باهم بازی کردید.محمدرضا تورو خیلی دوست داره و با اینکه همش ١٠ سالشه کلی بچه داری بلده بغلت میکنه.ارومت میکنه.پوشکتو عوض میکنه و خلاصه واست یه پسرخاله فوق العادست.تا ٥شنبه خونه مامانی من بودیم و جمعه هم خونه مامانی بابایی دعوت بودیم.کلی غذاهای خوب خوردیم و کلی هم به تو و من خوش گذشت.آخه خیلی وقت بود تو خانواده ها نینی نبوده واسه همین همه ت...
21 بهمن 1391

2 ماهگی

اینم عکس تولد 2 ماهگیته که با تولد بابایی تو 1 روز گرفتیم و دوستهای بابایی و عمو فرهاد و خاله سمیرا هم اومده بودند..........   تو هم کلی ذوق زده شدی و کادو گرفتی.طفلی بابایی که هیشکی تولدشو یادش نبود..........     ...
13 بهمن 1391

واکسن

پسر قشنگم امروز ٢ ماهه شدی و ما برای ویزیت و واکسن بردیمت پیش دکتر امیدوار.......... دکتر کلی معاینت کرد و از همه چیزت تعریف کرد .وزنت شده بود ٥٦٠٠ و قدت ٥٨. بعدم ٣ تا واکسن بهت زد که کلی گریه کردی و جیغ زدی.خیلی گناه داشتی.دلم برات ضعف رفت و بابایی هم بغض کرده بود و اشک تو چشاش جمع شده بود.الانم با کلی درد خوابیدی.خدا کنه تب نکنی..... ...
13 بهمن 1391

یه دوست جدید

پسملم امروز دختر خاله حمیده به دنیا اومد و اسمشو قراره بذاره شایلین.یه دوست خوشگل ناز ایشاءالله زود زود بزرگ میشید و کلی با هم بازی میکنید.
7 بهمن 1391

بابا داود

امروز ٢هفته از روزی که بابایی مامان شبنم رفته بیمارستان میگذره. و هرروز پر از دلهره است آخه دکترا گفته بودن که باید قلبشو عمل بای پس بکنه و کلی ریسک داره و ما نمیتونیم تصمیم بگیریم که آیا ریسکشو قبول کنیم و این عمل سختو انجام بدیم یا نه............ به هر حال بعد کلی مشورت قرار شده امروز قلبشو فنر بذارند تا رگ گرفتش باز بشه و برای بقیش مدارا کنه و از خودش کلی مراقبت کنه و در آخر با چندتا دکتر دیگه مشورت کنیم تا بهترین تصمیمو بگیریم. هرروز دستهای کوچولوی بارادو میبرم رو به آسمون و از خدا میخوام که حداقل به خاطر نینی هم که شده به بابام سلامتی بده. ...
7 بهمن 1391

اولین کفش

مامانی این اولین کفشیه که باباییت یواشکی برات خریده و هرروز کلی قربون صدقشون میره.....ایشاءالله واسه عید پات میکنی و میریم عیددید نی   ...
1 بهمن 1391

1 ماهگی

با پگاه و احمدرضا باراد و بردیم پیش دکتر امیدوار واسه چکاب 1 ماهگی.....پسرم شده بود 4350 و قدشم 56.خداروشکر رشدش خوبه...... تو مطب یکی از دوستهای نینی سایتمو دیدم و کلی ذوق کردم.آخه حس قشنگیه که یکیو که ماهها از طریق اینترنت و به صورت مجازی باهاش در ارتباط بودی و یهو ببینی. بعد از مطبم رفتیم بهار واسه نینی خرید کردیم.شب هم آرش و مهدی و سمیرا اومدن خونمون و واسه باراد جشن 1 ماهگی گرفتیم.
1 بهمن 1391