پسمل قشنگ من و بابایی
خاطرات آقا باراد از جنینی تا...
قالب وبلاگ

پسملی دیروز یک روز پر از اتفاق بود برای شما بعد ٦ ماه دوباره پیش دکتری رفتیم که شمارو به دنیا اورده بود و کلی تجدید خاطره کردیم.٢تا خاله سمیرا ها برای ویزیت پیش دکتر وقت داشتند و منم از خدا خواسته باهاشون رفتم که دکترو ببینم آخه دلم برای عمو دکتر خیلی تنگ شده بود.عمو دکتر وقتی دیدت کلی خوشحال شد و ازت تعریف کرد و تو هم براش لبخند ژکوند میزدی چشمک و دل همرو آب میکردی.با منشی اقای دکتر هم کلی دوست شده بودی و رفته بودی بغلش و براش دلبری میکردی.اونم کلی باهات بازی کردو دوست داشت.

تازه پارلا خانمو توی مانیتور دیدی و کلی دست و پا براش زدی(ایشالله تا٢ ماه و نیم دیگه به دنیا میاد میشه همبازی  کودکیت و دوست و خواهر بزرگسالیت)

 

 

خانم محمدزاده

بعد دکتر هم رفتیم آتلیه بابایی و عکس پرسنلی گرفتی برای پاسپورتت چندتا عکسم گرفتی که بعدا عکساشو میذارم اخه باید تبدیل بشه و رتوش..........موقع عکس گرفتن کلی ذوق میکردی و می خندیدی.فکر کنم تو هم عین بابایی عکاس بشی....معلومه که عکاسی خیلی دوست داری.



[موضوع : ]
[ دوشنبه 30 ارديبهشت 1392 ] [ 15:40 ] [ شبنم ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

من (شبنم)در 28 مرداد 1388 با بهترین مرد دنیا (احمدرضا )ازدواج کردم و الان که این وبلاگ درست میکنم7 ماهه که تو دلم میزبان 1 نینی گولو قشنگم و بی صبرانه منتظر به دنیا اومدنشیم. این وبلاگو درست میکنم که وقتی پسرم بزرک شد بدونه که تو لحظه به لحظه رشدش چه اتفاقاتی افتاده و چجوری بهترین خاطرات زندگیمون با اومدنش رقم خورده.
آرشيو مطالب
آمار وبلاگ
آنلاین : 1
بازدید امروز : 17
بازدید دیروز : 91
بازدید هفته گذشته : 326
کل بازدید : 38549
امکانات وب